داستان نفر اول، آلا رضایی را در خبرگزاری مهر بخوانید:
داستانهای نفر دوم: حدیث کدیور
نفرسوم: باران خوارزمیان
و شایستگان تقدیر: سارا کاظمی و مهسا جدیدی
را در صفحه "چاپ اول" روزنامه فرهیختگان به تاریخ 29 مهر 1392، بخوانید یا از فایل پیدیافِ آن با لینک زیر ببینید:
برچسب:
نویسنده: kamran
به نظر شما همین قالب خوبه یا عوضش کنم؟؟؟
برچسب:
نویسنده: kamran
برچسب:
نویسنده: kamran
برچسب:
نویسنده: kamran
وزنم 63/800 هورا البته فک میکنم یه 200 300 گرمی کمترهم باشم برا پرپری میگم
صبحانه =3 کف دست نان لواش + پنیر + چای =120
م و = چای =20
ناهار = کباب تابه ایی + 8 کف دست نان لواش = 400
م و = میوه + چای = 200
شام = 1 ل شیر = 150
فعالیت = سعی میکنم نیم ساعتم که شده پیاده روی کنم راستش با رژیم و ایندفعه خاله پری خیلی اوضام بده و ضعف و بی حالی دارم . الان تقریبا پاهام جون نداره.
گلوم یه مقداریم میخاره اگه سرما خورده باشم تمومه کارا رو باید درشونو بست
البته دیگه به خودم سخت نمیگیرم دارم با ارامش پیش میرم .
هنوزم یکم دپرسم اما ادمه دیگه زندگی به همین چیزاشه که قشنگ میشه و باید تمومه استفاده رو ازش کرد
برچسب:
نویسنده: kamran
هفته بصیرت وولایت بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد
برچسب:
نویسنده: kamran
عید غدیر برتمامی شیعیان به خصوص سادات عزیز ُ مبارک باد.

برچسب:
نویسنده: kamran
ايمان كاملى به مويد عطا كند
http://raziolhossein.blogfa.com/منبع؛
برچسب:
نویسنده: kamran
برچسب:
نویسنده: kamran
برچسب:
نویسنده: kamran
برچسب:
نویسنده: kamran
برچسب:
نویسنده: kamran
اخر این هفته داریم میریم سفر.
فعلا داره کیف میکنه با لگن فیروزه ای خرسیش.
برچسب:
نویسنده: kamran
زندگی مثل دیکته است ، هی غلط
می نویسیم و پاک می کنیم غافل از
آنکه یک روز داد می زنند: ورقه ها بالا
برچسب:
نویسنده: kamran

برچسب:
نویسنده: kamran
۱- کلیه نفرات تیم در صحت و سلامت کامل به سر می برند.
۲- کمپ ۵ و کمپ ۱۵ برقرار گردیده است.
۳- کلیه لوازم غواصی به کمپ ۵ منتقل شده است.
۴- کلیه لوازم کمپ ۲۶ به کمپ ۱۵ انتقال یافته است.
۵- دیشب کلیه نفرات تیم اول از غار خارج شده اند.
۶-تیم دوم امروز با تیم اول ملحق می شود.
در صورت وصول اطلاعات جدید٬ بلافاصله در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.
برچسب:
نویسنده: kamran

برچسب:
نویسنده: kamran
برچسب:
نویسنده: kamran
صبحانه =1 کف دست نان و پنیر وگردو + چایی =100
م و =0
ناهار =نصف ساندویچ هات داگ + نصف پیتزا=600
م و=کشمش + چای=50
شام = 1 ل شیر کم چرب=150
جمعا = 900
فعالیت =1.5 ساعت پیاده روی تند
برچسب:
نویسنده: kamran
مردم همواره با دمیدن آفتاب آغاز به فعالیت روزانه میکنند.به ندرت پیش می آید که درباره این موضوع فکر کنند که فعالیت آنها چه تاu200du200du200dثیری بر جامعه دارد.بزرگانی چون مارکس و دورکیم.عکس این جریان یعنی تاثیر جامعه بر فعالیت های ما باور داشتند. اما گیدنز برخلاف آنها فکر میکرد.
گیدنز معتقد بود که ساختار جامعه از بازتولید و تکرار کنش های روزانه تشکیل میشوند.نهادهای اجتماعی از کنشها به وجود می آیند (مراد از نهاد کلیسا یا مدرسه نیست بلکه نهادی مانند ازدواج است).وی با الهام از نظریه ساخت گرایانه دوسوسور در باب زبان به دریافت که ساختار جامعه مانند زبان است.دستورزبان به واسطه گفتار بازتولید میشود و ساختار جامعه به واسطه کنش بازتولید میشود.چرخش زبانی مفهومی کلیدی در ساختارگرایی دوسوسور است،مفهومی که زبان را مولد واقعیت میدانست.وی بر این باور بود که مفاهیم بدون وجود زبان وجود خارجی ندارند.وقتی میگوییم صندلی بدون وجود اسمی به نام صندلی چنین شیی وجود ندارد.درمورد کنش های انسانی هم این گونه است که کنشگر مفهوم و تعریفی از کنش هایش دارد که این نوع معرفت را معرفت ضمنی میگویند. در فرایند اجتماعی شدن این نوع معرفت در کنشگر نهادینه میشود. مثلا گفتار یک امر کاملا ذهنی است. پس امور روزمره دارای قواعد و منابعی هستند که از بدو اجتماعی شدن با آنها آشنا میشویم. دسته بندی که گیدنز از جنبه های مختلف امور روزمره میکند کار را کمی برای ما آسانتر میکند:
۱- آگاهی گفتمانی : که کنشگر میداند چه کاری را به چه علت انجام میدهد.
۲- آگاهی عملی : که در زمینه های مختلف اجتماعی کنشگر تاکتیک عملی خاصی را به کار میبندد ولی قادر به شرح آن نیست .
۳- آگاهی ناخودآگاه: که در موقعیت های بحرانی ظاهر میشود مانند خشم
پس انسان قادر به اندیشدن درمورد رفتار خود است ولی برخلاف کنش که امری آگاهانه است انگیزه انسان از انجام کنش ناآگاهانه است و گاهی شاید آنگونه که گیدنز میگوید درصدد دلیل تراشی باشد و دلایلی برای رفتارهایش ذکر نماید. اما حقیقت اینگونه است که زمان و مکان رفتار وی را تعیین میکند.کنشگران همانگونه که در گفتار به گرامر توجه نمیکنند در کنشهایشان هم بر قواعد توجه نمیکنند و در این باره گیدنز با دیدی مردم شناسانه اصطلاح زمان-جغرافی را به کار میبرد تا نشان دهد که این زمان و مکان کنشگر است که چهارچوب کنش را تعیین میکند البته وی استثنائاتی را در جهان معاصر میبیند که فراسوی زمان-مکانند مانند پول و تخصص.نکته قابل توجه این است که دانستن قوانین ساختار کمک بزرگی به دسترسی به منابع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میکند.گیدنز میگوید که قوانین باید مرتط به فهم زندگی اجتماعی باشد. یک مثال ریاضی:
کمک خوبی برای فهم رابطه۲،۴،۶است.n=x+2فهم فرمول
بحث دیگری که شایان ذکر است درمورد انسجام اجتماعی و انسجام سیستمی است که به روابط چهره به چهره در زمان-مکان اشاره دارد و انسجام اجتماعی مربوط به افراد و انسجام سیاسی مربوط به گروه ها است.
برچسب:
نویسنده: kamran

برچسب:
نویسنده: kamran
بابک زنجانی دروغ گفته بود!
بابک زنجانی در سلسله داستانهای دنبالهدار خود از چگونگی میلیاردر شدن به یک نام اشاره کرده است. محسن نوربخش رئیس کل فقید بانک مرکزی. زنجانی مدعی است در مسیر کاری خود برخورد با مرحوم نوربخش موجب شده کارمزدی 17 میلیونتومانی به دست آورد. در آن زمان به طور متوسط قیمت آپارتمان در تهران حداکثر 170 هزار تومان بوده است.
زیرا آقای میلیاردر میگوید با این پول در خیابان میرداماد یک دفتر خریده است. گزارش مرکز آمار نیز نشان میدهد قیمت خرید یک متر مربع واحد مسکونی در شهر تهران به طور متوسط 160 هزار تومان بوده است. با این حساب آقای میلیاردر توانسته با یک تومان کارمزد برای فروش هر دلار در بازار آزاد، سود 17 میلیونتومانی به دست بیاورد.
سودی که به گفته او با لطف خدا حاصل شده و از قبل آشنایی با مرحوم نوربخش. زیرا او در دوران سربازی راننده وی بوده و دکتر نوربخش پس از سربازی به او اعتماد کرده و زنجانی را در کنار چند تن دیگر رابط بانک مرکزی برای تزریق ارز به بازار قرار داده است.
آیا آقای نوربخش رانندهای به نام بابک زنجانی داشته است؟
یزدانپناه، سالهای سال رئیس دفتر مرحوم نوربخش در وزارت اقتصاد و بانک مرکزی بوده است. شخصی که نزدیکترین ارتباط کاری را با او داشته است و بدون شک کسی را که قریب به دو سال راننده رئیس کل بوده و نامه در کارتابل وی قرار میداده از یاد نمیبرد.
یزدانپناه با صراحت میگوید: مرحوم نوربخش هیچگاه رانندهای به نام بابک زنجانی نداشته است. حسن معتمدی مدیر سیاستها و مقررات ارزی نیز یک گام جلوتر از یزدانپناه قدم برمیدارد. او میگوید: راننده رئیس کل بانک هیچگاه سرباز نبوده است و چهرههایی که این مسوولیت را داشتند، تماماً چهرهای جاافتاده بودند.
اما شاید نکته کلیدی را محمدرضا شجاعالدینی معاون اداری و مالی پیشین بانک مرکزی بیان کرده است. او میگوید پس از آنکه این ادعا را شنیده با توجه به آنکه تصویر چاپشده از بابک زنجانی برایش غریب بوده از دوستانش در معاونت مالی و اداری خواسته تا سابقه بابک زنجانی را در این بانک بررسی کنند. پاسخ معاونت مالی و اداری جالب بوده است: هیچگونه سابقهای از بابک زنجانی در کارگزینی بانک مرکزی وجود ندارد.
گرچه با رد ادعای اول بابک زنجانی مبنی بر آنکه راننده زندهیاد نوربخش بوده است، ادعای دوم نیز رد میشود اما محمدجواد وهاجی قائممقام بانک مرکزی حرف آخر را زده است. در دوران مرحوم نوربخش کمیته تزریق ارز به بازار زیر نظر او فعالیت میکرده است. بنابراین او تمامی چهرههایی که رابط بانک مرکزی بودهاند به خوبی میشناسد.
آقای وهاجی میگوید: به هیچ وجه شخصی به نام بابک زنجانی را نمیشناسد. بدبیارهای آقای میلیاردر تمامی ندارد، پس از دو میلیارد دلار پول نفتی که به وزارت نفت نیامده، ریزش گود ایران زمین، باز شدن پای باشگاه راهآهن به رشوه به داوران و ... تکذیب ادعای نقطه آغاز پولدار شدن او اتفاق تازهای به حساب میآید.
اما این اتفاق با دیگر بدبیاریها فرق دارد. شاید بازگشت پول وزارت نفت به بهانه تحریم طول بکشد، خانههای اطراف گود ایران زمین را با پول بخرد، در ماجرای رشوه خود را کنار بکشد اما در این ماجرا پس از تکذیب مدیران مرحوم نوربخش باید اثبات ادعا کند.
آقای پولدار اگر سندی نداشته باشد این بار نه بهانه میتواند بیاورد نه پولش چارهساز است. حتی اگر خانواده نوربخش اعاده حیثیت نکند یا بانک مرکزی اقدام قانونی انجام ندهد زنجانی با بحران هویت روبهرو است. او چگونه توانسته صاحب این موقعیت شود؟ مردی که تلاش کرده بود با دو گفتوگو مسائل پیرامون خود را شفاف کند دوباره به کانون ابهام باز خواهد گشت./
برچسب:
نویسنده: kamran
عزیزم اونی که با دیدنت " کــــف " میکنه دلستره نــــه مــــن
............... :}

اِـی خدآ یَنی میشهـ
دوستآن جرـیآن یِ جوریهـ ک ِ نمیتونَمـ
بِگَم وِلی بَرآم دعآ کنیدـ
ی اتفآقـــ خآص قرآرهـ بَرآم بیوفتهـ
خوشحآلَم دَر حَد بآرسـ ـ ـ ـآ
جآنَمی جآن
برچسب:
نویسنده: kamran

برچسب:
نویسنده: kamran
مدير و 10 نفر از كاركنانش از طناب بالگردي كه در صدد نجات آنها بود، آويزان بودند.
طناب آنقدر محكم نبود كه بتواند وزن هر يازده نفر را تحمل كند. كمك خلبان با
بلندگوي دستي از آنها خواست كه يك نفرشان داوطلب شود و طناب را رها كند. البته،
داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان و به ظاهر كسي حاضر نبود داوطلب شود.
دراين هنگام، مدير گفت كه حاضر است طناب را رها كند ولي دلش مي خواهد براي
آخرين بار براي كاركنان سخنراني كند. او گفت: چون كاركنان حاضرند براي سازمان دست
به هر كاري بزنند و چون كاركنان خانواده خود را دوست دارند و درمورد هزينه هاي
افراد خانواده هيچ گله و شكايتي ندارند و بدون هيچ گونه چشمداشتي پس از خاتمه ساعت
كار در اداره مي مانند من براي نجات جان آنان طناب را رها خواهم كرد!
به محض
تمام شدن سخنان مشوقانه و تحسين برانگيز مدير، كاركنان كه به وجد آمده بودند شروع
كردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاري از مدير!! 
برچسب:
نویسنده: kamran
برچسب:
نویسنده: kamran
تو و خدا را
امانم ده
امانم ده از آن چشمها!...
برچسب:
نویسنده: kamran
ازاین عادت با تو بودن هنـوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشـــه همین عادت با تو بودن یـــــــروز اگه بی تو باشم منو می کشــــه

برچسب:
نویسنده: kamran

برچسب:
نویسنده: kamran